میان لبخندهای سرد آدم های غریب این حوالی ، 

لبخندهای تو برایم آشنا شد ، 

لبخندهایی که با یک حس نانجیب ، از خود می راندمشان ولی حالا با یک حس نجیب شده ، به خود می خوانمشان . . . 

تو یک حس خواستنی و دوستداشتنی هستی در حس های غریب این روزها . . . 

تو یک حس عمیق و محکم هستی درحس های سست و بی پایه ی این روزها . . . 

تو سحر یک روز زیبا هستی که اگرچه در تابستان به بار نشست ولی بهاریست . . . 

تو پر از حس باطراوت یک صبح بهاری هستی . . . 

تو به من اطمینان داری و من به تو نیاز . . . 

 

 

 

شاعر شدن = زیبا دیدن ، زیبا زندگی کردن ، زیبا شدن ، . . .

نوشته شده در  پنج‌شنبه 28 خرداد‌ماه سال 1388  با احساس احسان 


Blog Skin