برای تو و خویش ، چشمانی آرزو می کنم که چراغ ها و نشانه ها را  

 

در ظلماتمان ببیند ،

 

گوشی که صداها و شناسه ها را در بیهوشیمان بشنود ،

 

روحی که این همه را در خود گیرد و بپذیرد

 

و زبانی که در صداقت خود ،  

 

ما را از خاموشیٍ خویش بیرون کشد و بگذارد  

 

از آن چیزها که در بندمان کشیده است ، سخن بگوییم . . .

 

" مارگوت بیکل " 

 

خدایا . . . 

 

اگر آسمان را طوق می گردانی و زمین را پابند می کنی  

 

و جمله عالم را به خون من تشنه می گردانی . . . 

 

من از تو برنگردم . . . 

 

" تذکره الاولیا "

نوشته شده در  دوشنبه 22 تیر‌ماه سال 1388  با احساس احسان 


Blog Skin