من بدون تو نمی تونستم 

 

خواب من پر شده بود از کابوس  

 

تو به من جرات طوفان دادی 

 

واسه آرامش این اقیانوس 

 

من واسه رد شدن از تاریکی 

 

اسمی غیر از تو نمی دونستم 

 

نبض این حادثه تو دستِ تو بود 

 

من بدون تو نمی تونستم 

 

من بدون تو نمی تونستم 

 

شاید از حادثه می ترسیدم 

 

راه پروازمو گم می کردم 

 

اگه رویاتو نمی فهمیدم 

 

مونده بودم تو عبور از برزخ 

 

روی مرز قفس و آزادی 

 

این تو بودی که منو فهمیدی 

 

این تو بودی که نجاتم دادی . . . 

 

نوشته شده در  پنج‌شنبه 8 مرداد‌ماه سال 1388  با احساس احسان 


Blog Skin