یادداشت های ارغوانی - 26

 

 

وقتی می آمدی ، حیاط پر می شد از عطر ترنج . . .

 

حالا " تو " رفته ای و فقط رنج مانده است . . .  

 

 

 


یادداشت های ارغوانی - ۲۵

 

" خانه ی دوست کجاست؟ " ، در فلق بود که پرسید سوار . . . 

 

آسمان مکثی کرد 

 

رهگذر ، شاخه ی نوری که به لب داشت به شن ها بخشید 

 

و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت : 

 

" نرسیده به درخت ، 

 

کوچه باغی ست که از خواب خدا سبزتر است 

 

و در آن عشق ، به اندازه ی پرهای صداقت آبی ست 

 

می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ ، سر به در می آرد ، 

 

پس به سمت گل تنهایی می پیچی ، 

 

دو قدم مانده به گل ، 

 

پای فواره ی جاوید اساطیر زمین می مانی  

 

و تو را ترسی شفاف فرا می گیرد 

 

در صمیمیت سیال فضا ، خش خشی می شنوی 

 

کودکی می بینی 

 

رفته از کاج بلندی بالا ، جوجه بردارد از لانه ی نور 

 

و از او می پرسی 

 

خانه ی دوست کجاست . . . " 

 

" سهراب سپهری " 

 

  

یادداشت های ارغوانی - ۲۴

 

مگه یادم میره

 

خاطراتم با تو؟

 

لهجه ی خندیدن

 

حالت چشماتو؟

 

مگه یادم میره

 

تو عزیزم بودی؟

 

تو غم و تنهایی

 

همه چیزم بودی؟

 

تو رسیدی وقتی

 

گرم هق هق بودم

 

تو چرا رنجیدی؟

 

من که عاشق بودم

 

کوچه تا کوچه هنوز

 

جای پات جا مونده

 

تو که نیستی اما

 

عطرت اینجا مونده

 

بی تو سهم چشمام

 

ابره وو بارونه

 

لحظه های بی تو

 

منو می ترسونه

 

به یه جمله قانعم

 

به یه حرف یا یه نگاه

 

نازنین قصه

 

تو فقط منو بخواه . . .

 

" داریوش شهریاری "