اَللّهُمَ اغْفِرْلیَ الذُّنوبَ الَّتی تَحْبِسُ الدُّعاء . . .
من این دعا رو خیلی دوست دارم .
توی دعای کمیل می تونید پیداش کنید .
معنیش می شه : " خدایا اون گناهای منو که باعث می شن
دعای من محبوس بشه و به تو نرسه و مستجاب نشه ، بر من ببخش . . . "
همیشه با خودتون تکرارش کنین
ماها گاهی گناهانی رو مرتکب می شیم که اینجوری می شه
این گناها لیست نشدن که بهتون بگم چین
یعنی معلوم نیستن
یعنی هر گناهی می تونه این قابلیتو داشته باشه
به امید دنیا و روزهایی خالی از گناه . . .
دو نفر بودند و هر دو در پی حقیقت .
اما برای یافتن حقیقت ، یکی شتاب را برگزید و دیگری شکیبایی را .
اولی گفت : " آدمیزاد در شتاب آفریده شده ،
پس باید در جست و جوی حقیقت دوید . "
آنگاه دوید و فریاد برآورد : " من شکارچی ام ،
حقیقت ، شکار من است . "
او راست می گفت .
زیرا حقیقت ، غزال تیزپایی بود که از چشم ها می گریخت .
اما هرگاه که او از شکار حقیقت بازمی گشت ،
دست هایش به خون آغشته بود .
شتاب او تیر بود .
همیشه او پیش از آنکه چشم در چشم غزال حقیقت بدوزد ، او را کشته بود .
خانه ی باورش ، مزین به سرِ غزالانِ مرده بود .
اما حقیقت ، غزالی است که نفس می کشد .
این چیزی بود که او نمی دانست .
دیگری نیز در پی صید حقیقت بود ،
اما تیر و کمان شتاب را به کناری گذاشت و گفت :
" خداوند ، آدمیان را به شکیبایی فراخوانده است ،
پس من دانه ای می کارم تا صبوری بیاموزم . "
و دانه ای کاشت .
سالها آبش داد و نورش داد و عشقش داد .
و هر دانه ، دانه ای آفرید .
زمان گذشت و هزار دانه ، هزاران دانه آفرید .
زمان گذشت و شکیبایی سبزه زار شد .
و غزالان حقیقت ، خود به سبزه زار او آمدند .
بی بند و بی تیر و کمان .
و آن روز ، آن مرد ،
مردی که عمری به شتاب و شکار زیسته بود ،
معنی دانه و کاشتن و صبوری را فهمید .
پس با دست های خونی اش ، دانه ای در خاک کاشت . . .
" عرفان نظر آهاری "
من بدون تو نمی تونستم
خواب من پر شده بود از کابوس
تو به من جرات طوفان دادی
واسه آرامش این اقیانوس
من واسه رد شدن از تاریکی
اسمی غیر از تو نمی دونستم
نبض این حادثه تو دستِ تو بود
من بدون تو نمی تونستم
من بدون تو نمی تونستم
شاید از حادثه می ترسیدم
راه پروازمو گم می کردم
اگه رویاتو نمی فهمیدم
مونده بودم تو عبور از برزخ
روی مرز قفس و آزادی
این تو بودی که منو فهمیدی
این تو بودی که نجاتم دادی . . .