مثل نامه ای ولی
توی هیچ پاکتی
جا نمی شوی
جعبه ی جواهری
قفل نیستی ولی
وا نمی شوی
مثل میوه خواستم بچینمت
میوه نیستی ، ستاره ای
از درختِ آسمان جدا نمی شوی
من تلاش می کنم بگیرمت
طعمه می شوم ولی
تو نهنگ می شوی
مثل کرمِ کوچکی مرا
تند و تیز می خوری
تور می شوم
ماهیِ زرنگِ حوض می شوی
لیز می خوری
آفتاب را نمی شود
توی کیسه ای
جمع کرد و برد
ابر را نمی شود
مثل کهنه ای
توی مشتِ خود فشرد
آفتاب
توی آسمان
آفتاب می شود
ابر هم بدونِ آسمان فقط
چند قطره آب می شود
پس تو ابر باش و آفتاب
قول می دهم که آسمان شوم
یک کمی ستاره روی صورتم بپاش
سعی می کنم شبیه کهکشان شوم
شکل نوری و شبیه باد
توی هیچ چیز ، جا نمی شوی
تو کنار من کنار او ولی
تو تویی و هیچوقت
ما نمی شوی . . .
" عرفان نظر آهاری "
با توام ، با تو ، خدا
یک کمی معجزه کن
چندتا دوست برایم بفرست
پاکتی از کلمه
جعبه ای از لبخند
نامه ای هم بفرست
کوچه های دل من
باز خلوت شده است
قبل از این که برسم
دوستی را بردند
یک نفر گفت به من
باز دیر آمده ای
دوست ، قسمت شده است
با توام ، با تو ، خدا
یک دلِ قلّابی
یک دلِ خیلی بد
چقَدَر می ارزد
من که هر جا رفتم جار زدم :
شده این قلب حراج
بدوید
یک دل مجانی
قیمتش یک لبخند
به همین ارزانی
هیچ وقت اما
هیچ کس قلبِ مرا قرض نکرد
هیچ کس دل نخرید
با توام ، با تو ، خدا
پس بیا ، این دلِ من ، مال خودت
من که دیگر رفتم اما
ببر این دل را دنبال خودت . . .
" عرفان نظر آهاری "
کرم ابریشمِ کوچکِ من
خانه ی تازه ی تو مبارک
آخرش بافتی پیله ات را؟
بالِ تازه ، دل نو مبارک
آن لباس قدیمی و پاره
دیدی اندازه ی قدِ تو نیست
دیگر آن را نباید بپوشی
واقعا این که در حد تو نیست!
آن خودِ کهنه ات را رها کن
بی خیالش بیا زود بیرون
یک خودِ تازه تر آن طرف هاست
آن طرف ، پشت آن بید مجنون
بعد از این ، آسمان پیله ی توست
ابرها را تو پیراهنت کن
زودتر ، وقت اصلا نداریم
بال های نوات را تنت کن
وعده ی ما همانجا که گفتی
پشت دروازه ی شهرِ جادو
منتظر باش دارم می آیم
وای رفتی! ولی بال من کو؟
تو برو من ولی کار دارم
بالِ پروازِ من پاره پاره ست
باز باید ببافم خودم را
پیله ی کوچکم نیمه کاره ست . . .
" عرفان نظر آهاری "